از وزارت اقتصاد باب همایون به سیدخندان قرارمون این شد من بشینم پشت موتور. کیفمو گذاشتم جلوم و نشستم. با احتیاط کنار لباسش رو گرفتم. با خودم فکر میکنم زندگی کارمندی چه بلاهایی رو سرم آروده منو به کجا کشونده. ورژن واقعی من چطوریه؟ خوب همینه دیگه بعد اروم به خودم میگم شاید. بعد یادم میاد که محمود بگم در خصوص ورژن واقعی گم شده ام. که حسش میکنم ولی یهو تصور میکنم که لابد هزار تا چیز بگم بعدشم ندونم چی هست و اونم بر بر منو نگاه کنه. میکنم ,ورژن واقعی منبع
درباره این سایت